|
نازخاتون |
|
چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۳ coucou
ممکنه لطفا" يه مسلمون به من کمک کنه که اين بلاگ اسپات رو درست کنم؟ راهنمايي هاي خورشيد خانوم جون و سايت نويد و زحمت هاش کمکم نکرد که نکرد. مشکل من اينه که همه نمي تونند اونجا پيام بذارند و به خدا من اون yes رو همون اول کليک کردم ولي بازي در مياره. دوم اينکه از فونتش بيزارم سوم اينکه اگه کسي راهنماييم نکنه پا ميشم اصلا" ميرم پيش بانوي باران جون توي پارسي بلاگ. علاوه بر کمک يه مسلمون، مسيحي و يهودي و بودايي و بي دين هم اگر باشيد اصلا" اشکالي نداره. نمي دونم سپنتا جونم صداي استمداد منو مي شنوه يا نه؟ درضمن من فقط از فونت thaoma خوشم مياد ها چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳ بالآخره من هم رفتم
اين روزا ميزان وبلاگ خوني و وبلاگ نويسي خونم رفته بالا و يه کم بي حوصله ام. آدرس وبلاگ جديدم اينه و سعي مي کنم همين امروز به روز بشم و بعد ديگه تعطيلات شروع ميشه تا ماه ژانويه که در اتاق کامپيوتر و کتابخونه بسته ميشه. کاش اين پاپا نوئل هم ميومد يه کمکي پاي درد دل ما زنا ميشست و اقلا" اون يه چاره اي مي کرد. از پرشين بلاگ دل خوشي ندارم چون اون حس مزخرف زير نگاه بودن رو بهم ميده. اصلا" کاش يه اپيدمي ميومد و نسل آدماي فضول (بخونيد امر به معروف کن و نهي از منکر) ور ميافتاد. هرچند که دستاورد وبلاگ پيدا کردن يه عالم دوست نازنين بود و آشنايي با افکار گوناگون. هر که از شما گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد. *خدارو شکر که christian chenot و georges malbrunot دو روزنامه نگار فرانسوي آزاد شدند. بعد از چهارماه!!! **باز هم خدا رو شکر که جمهوری اسلامی در مجمع عمومی سازمان ملل به دليل نقض حقوق بشر محكوم شد: خدانگهدار سهشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳ بوش: هدف، ايران
سرتيتر هاي مجله ي courrier international اگه بوش دوباره بخواد جنگ راه بندازه؟ *سايت جديد انديشه در آلمان راه اندازي شد. ارزش ديدن و خوندن داره. قابل توجه jay عزيز! **سايت مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد- تهران. در اين سايت پاره ای از اسناد کليدی ملل متحد به زبان فارسی آورده شده که خصوصاً برای استادان، دانشجويان، روزنامه نگاران و پژوهشگران رشته های حقوق، روابط بين الملل، علوم سياسی، محيط زيست و ساير رشته ها و پژوهش های مربوط به سازمان ملل قابل استفاده است. ***عکس های نامزدي محمدرضا پهلوي با فرح ديبا در سايت موسسه ي تاريخ مطالعات ايران. ****کتاب «زنان خود سوخته» نوشته ي پروین بختیارنژاد بايد جالب باشه. گفتگوي پریناز نعمتی با نويسنده کتاب در ايران امروز. مثالي از موارد خشونت: در لرستان مردان از چوب براي زدن زنان استفاده مي کنند.زن موظف است اين چوب را در يک محل ثابت قراردهد تا هر زمان که مرد آن را لازم داشت! دم دستش باشد.اگر در حين زدن زن ، چوب ، خوني و کثيف شود زن بايد آنرا تميز نموده و در جاي اوليه خود بگذارد. در لرستان خشونت و همسرکشي (چه زن و چه مرد) ، قتل با اسلحه ، خودسوزي و فرار کودکان آمار بالايي دارد.فضا به شدت غمگين است. به طور مثال اگر در خانواده اي عزيزي را از دست دهند ممکن است بين 10 تا 15 سال مشکي بپوشند.اکثر آهنگهاي لري ، ته مايه اي از حزن و اندوه دارد. لرها غمگين ترين مردم ايران هستند.بر عکس کردها که گفته مي شود مردمان شادي هستند.ولي مي بينيم که به دلايل بافت سنتي و فاکتورهاي مشترکي که به آنها اشاره شد،خودسوزي در هر دو گروه آمار بالايي دارد. جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۳ تا دموکراسي؟ اوه ه ه ه ه ه هنوز مونده!
خب ديگه مي خواستم چند وقتي به روز نشم چون حالم از خيلي چيزا داره به هم ميخوره. همه چيز از ۱۶ آذر شروع شد. روز دانشجو که هنوز براي من حتا تو فرانسه، روزدانشجو محسوب ميشه. اولين گزارش رو تو وبلاگ آقاي "خارج نشين" وبلاگ نويسي خوندم که اسم وبلاگش تقريبا" تو همه ي وبلاگ هاي شناخته شده هست. من بار اول بود که از طريق لينک يکي از دوستان نازنين رفتم اونجا. گزارشي از روز شونزده آذر نوشته بود و دقيقا" جملاتي رو انتخاب کرده بود تا بتونه به قول خودش «ممد ...» رو بکوبه. رفتم ايران امروز و اين ور اون ور، متن سخنراني کامل خاتمي و حرف ها و عکس العمل هاي دانشجو ها رو خوندم. اين sémiologie من يکي رو بيچاره کرده. چون اولين چيز تجزيه تحليل نوشته هاست که آشوب تو سرم به پا مي کنه. چقدر يه نوشته مي تونه در تخريب يا اهميت دادن به کسي موثر باشه. کاپوزينسکي تو کتاب «شاه ايران» از اهميت مقاله ي چاپ شده در روزنامه ي اطلاعات ميگه که چطور به عنوان يکي از جرقه هاي موثر در انقلاب ايران نقش داشته. بگذريم! ولي انصاف نبود خانوم ها و آقايون دانشجو که انقدر بي انصاف باشيد. همه از دموکراسي حرف ميزنيم و قصه ها مي بافيم ولي دريغ از دونستن الفباي دموکراسي. فرهنگ «پدر سوخته دهنت رو ببند» از اون ناصرالدين شاه تا "فرزانه شاه" همچنان به قوت خودش باقيه. ديشب مقاله ي پرستو دوکوهکي عزيز رو تو courrier international خوندم. راجع به بازي ايران و آلمان و راه ندادن خبرنگارهاي زن ايراني. جمله ي سرباز داره ديوونه ام مي کنه:« اون خانوما رو راه داديم چون آلمانيند!». بغض بي پدري گلوم رو فشرد. چلچراغ با عشرت شايق که داماد گراميش هم کنارش بوده مصاحبه کرده. خوندنيه. اگه حرص ميل داريد، بسم الله! چهارشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۳ من و روز جهاني مبارزه با ايدز
امروز دقيقا" راس ساعت ۱۰ و ۴۵ دقيقه و ۲۰ ثانيه استاد مون که رفته بود کليد کمد کلاس رو از توي دفترش بياره، با يک کاتالوگ که روش يک عکس بي ناموسي بود برگشت تو کلاس و به ما اعلام کرد که مامورين مبارزه با ايدز در سرماي پايين وايسادند و يه عالم کاتولوگ پخش مي کنند و خلاصه روشنگري مي کنند. خدا نکنه اون گوشه تنها گيرتون بيارند. در انتها اضافه کرد: « اولش من نفهميدم که چرا عکس کارتوني يک سگ رو در حال استخون گاز زدن به عنوان لوگو انتخاب کردند.» بعد يه خنده اي کرد و گفت بريم سر درس شيرين analyse argumentatif d'une publicité ... يک ساعت بعد که داشتم ميرفتم استامبولي پلويي رو که تو خونه منتظرم بود نوش جان کنم ناچار از طبقه ي پايين بايد رد مي شدم. جمعيت زيادي در حال رفت و آمد بود و من تازه يادم اومد که اي داد بي داد ، موضوع بر مي گرده به sida يعني همون ايدز خودمون. يه خانوم سفيدپوش فوق العاده مهربون داشت با دو تا دانشجو حرف ميزد که من خودم رو مثل نخود آش انداختم وسط و با علاقه مندي گوش کردم و هراز گاهي به نشونه ي تائيد سر تکون مي دادم. خانومه که علاقه ي من رو ديد بعد از رفتن اون دو تا دختر رو به من کرد و گفت: من رو هم از استامبولي يا چه ميدونم اسلامبولي خوردن هم انداختند. مجبورشدم بيام وبه روز بشم
سهشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۳ من اومدم بهت بگم...
سلام سلام خب من برگشتم ولي يه قسمتي از قلبم رو توي اسپانيا جا گذاشتم. بقيه اش رو هم که «عشق من» با خودش برد. ديگه بي قلب و بي دل شدم رفت! به زودي از اسپانياي عزيز مي نويسم. من و آقاي همسر که دل و دين باخته برگشتيم و قراره در اولين فرصت دوباره برگرديم دنبال دل و دينمون! يکي از بهشت هاي روي زمين! واي هرچي بگم کم گفتم...
پس نوشت. ليلا رو هم اعدام مي کنند و اما عشرت خانوم روش رو سفت تر مي گيره و ديگه دماغشم هم ديده نميشه... دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۳ سفري ديگر
*سالها پيش بود. وقتي چمدون هاي بابا رو بسته شده و آماده تو اتاق ديدم فهميدم بابا دوباره هنوز نيامده ، عازم سفرند. ولي اين دفعه يه جاي هيجان انگيزتر. کشوري که تو ذهن من به رنگ قرمز بود. مثلا" فرانسه آبيه، آلمان سبزه، هلند سياهه، ايران لاجوردي متمايل به سياهه، اصفهان فيروزه ايه ( کشور نصف جهان:)، مصر نارنجيه و و و. شايد رنگ قرمز دستمال ماتادورها يا چين چين هاي پايين دامن رقاصان ماهر رقص قشنگ و عاشقانه ي فلامينکو اين رنگ بهشتي رو تو ذهن کوچيک من تداعي مي کرد. از بابا يه دامن چين چيني خواستم تا وقتي مي چرخم لبه ي دامنم تا آسمون بالا بره و دو تا سنج کوچولو که تو انگشت شصت و سبابه جاشون بدم و مدام صداشون رو در بيارم. تحفه ي بابا از اين سفر، يه پيرهن خوشگل چين دار سبز و سفيد بود، نه از دامن چين چين قرمز خبري بود و نه از سنج هاي کوچولو... طولي نکشيد که انقلاب شد و روياهاي من به زور به دست خوابي طولاني سپرده شدند. خوابي که هنوز کرختي و بي حاليش گوشه هايي از ذهنم و در اختيار داره... **دستگيري روزنامه نويس ها همچنان ادامه داره و حالا نوبت زنان روزنامه نگار (فرشته قاضی و محبوبه عباسقلی زاده ) شده. در حمايتشون پتيشن هايي در دست آماده شدنه، فراموششون نکنيد. اين نوشته رو هم راجع بهشون بخنيد. دوستاني که در ايران هستيد از طريق سايت گويا مي تونيد ايران امروز رو باز کنيد. ***يه سري به دوشيزه ي ايراني بزنيد، از وبلاگ نويسان مستعد و مشتاق براي نشون دادن وضعيت تاسف بار زنان در ايرانه. از نگاه انتقادي اش خوشم مياد. خودتون بريد و ببينيد. حاج صادق ارزشي ها رو هم فراموش نکنيد. قراره يواشکي پارتي بازي کنه و به شبهات نازخاتون خارج از نوبت جواب بده. از همه ي دوستان نازنين معذرت ميخوام که نتونستم و فعلا" نمي تونم بهشون سر بزنم.خدا وکيلي زياد به روز نشيد :) يه کم به خودتون استراحت بديد. «از خيابون رد شدم . يه تاكسي خالي بود . جلو نشستم . چون سردم بود و پياده هم اومده بودم خوب حس مي كردم كه راننده تاكسي بايد خسته باشه ... سلام بلندي كردم .... جواب بلندي بهم داد ... خيلي حال كردم ... آدم حسابي بود ... بلند گفتم " خسته هم نباشيد " ... گفت شما خسته نباشيد ... شما جوونها كه درس ميخونين ( فكر كنم از كيفم فهميده بود ) شماها خسته ميشين ... تو دلم عين امين حيايي تو فيلم كما گفتم : اي ول ..... 2 تا دختر خانم سوار شدن صندلي عقب ... بلند سلام كردند ... راننده چيزي نگفت ... گفتند خسته نباشيد ... راننده چيزي نگفت .... من متعجب شده بودم ... يك آقايي هم اومد سوار شد ... سلام خفيفي كرد ... راننده بلند گفت سلام ... خسته نباشيد ... و من داشتم يه چيزايي حس مي كردم تازه ... دختر ها زودتر پياده شدند ... به محض پياده شدن راننده به من گفت ديدي آقا لباشونو ؟ من كه كامل تعجب كرده بودم گفتم خوب معلومه نه ... من جلو بودم اونا عقب ... حلا چطور ؟؟؟ گفت هيچي ! آخه لباشون خيلي كفت و سياه بود ... معلوم بود كه دو سه ساعتي زير يكي خوابيدن ( من از همه خانم هايي كه متن رو مي خونن واقعا عذر مي خوام ولي نمي تونم سانسور كنم ) و يارو هي لب خورده هي لب خورده ... اينجوري لباشون گنده شده ... آقا اينا يه چيزايي ان شما نمي دوني ... اينا دنبال مشتري مي گردن همش ... از وبلاگ دوشيزه ايراني خدانگهدار چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳ ماجراهاي شهر کوچک
يک ماه پيش: سه هفته ي پيش: دو هفته ي پيش: همون دو هفته ي پيش ولي شب هنگام: ديروز (سپيده جون اين قسمت دست اوله * تمام اسم ها مستعار هستند.
سهشنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳ بنام خداوند باغ
« بنام خداوند باغ . . . زنان و سكسواليته در جوامع مسلمان *«سكسواليته در اصل از 4 چيز تشكيل مي شود: احساس جنسي، تمايل جنسي، عمل جنسي، ترجيح جنسي. چيزهاي ديگري هم هست اما اين 4 تا اصل است. ** حق روي بدن و سكسواليته جزو حقوق زنان است. زن بايد انتخاب كند. بايد حق انتخاب داشته باشد. بايد در مورد اين كه با چه كسي مي خواهد ازدواج كند، انتخاب زمان برقراري رابطه جنسي، حق نه گفتن، حق بچه دار شدن يا نشدن مستقل تصميم بگيرد. همه اين ها مهم است. زن بايد بتواند آزادانه و دور از هر فشاري تصميم بگيرد. حق لذت بردن از سكس هم البته هست كه خيلي هم مهم است... » شوک اسلام اگر حوصله داريد که اميدوارم داشته باشيد اين گفتگوي هرمز کي با مارك فررو «تاريخدان و انديشمند فرانسوی» رو بدون تعصب و پيش داوري بخونيد. ارزشش رو داره. *« ايران به نظر من چنان كه گفتم آبستن حوادث بزرگی است. ايران ما را شگفتزده خواهد كرد. ايران در حال گذر كردن از بزرگترين پيچ تاريخ مدرن خويش است. در هر حال ايران ما را شگفتزده خواهد كرد، اميدوارم اين شگفتزدگی ما مثبت باشد... ** هرموز كِی: شايد يك انقلاب جنسی لازمهی كار باشد! ***برای اينكه هر دو كشور به طور قطع و به صورت صد درصد جنگ را باختهاند! و هر دو گروه حكومتگر در ايران و در عراق مسئول به تناوبِ جنگ هستند...اگر روزی بتوان مسئول های جنگ را در دوكشور باز شناخت كار مهمی صورت گرفته است. البته اين به معنی ورود به يك دوره تسويه حساب و دايره انتقام و خشونت نيستٌ بلكه به معنای تدريس و آموزش از تاريخ است ، تاريخی كه در حال شدن است... ****میخواهم به شما به عنوان شاگرد قديم و دوست اكنون خودم تذكر دهم كه ضديت با آمريكا به نوع «تبليغ ايرانی» آن، ما را به هيچ جای امن نمیرساند. برعكس ما را دچار هيجانهايی میكند كه در واقع بيشتر از اينكه برای آمريكا ضرر و زيانی داشته باشد خود ما را آزار میدهد. شما نگاه كنيد، امروز آمريكايیها بيشتر در منطقهی شما هستند يا ديروز؟ گاهی من از خود میپرسم آخر چگونه ممكن است كه حكومتی چهار نعله، نه تنها بر ضد منافع خودش حركت كند كه حتی بر خلاف شعارهای خودش نيز اقدام نمايد! من با جرأت اعلام میكنم كه هيچ حكومتی در جهان بيشتر از حكومت اسلامی ايران در آمريكايی كردن منطقه خليجفارس و حتی غيرمستقيمتر جهان نقش نداشته است و اينهمه برعكس تمامی ادعاهای اوست! ...» جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۳ ميز گرد تحليلي
بحث آزاد دوست عزيز با نام و بي نشوني زحمت کشيده بودند مطلب مربوط به نفيسه رو خونده بودند و نظري داده بودند ( بودند هاش انگاري زياد شد، نه؟) ديدم براي من که دارم کم کمک sémioticienne ميشم يعني همون "نماد شناش" خودمون حيفه که اين چند خط رو تحليل و بررسي نکنم و البته با کمک همه ي نازنينان و دوستان و بخصوص شخص محسن خان که اميدوارم باز گذرشون اين ورها بيفته و در غيابشون پشت سرشون نوشتشون (اين بار شون هاش زياد شد) نقد و بررسي نشه. «بعد هم که بخواد ازدواج بکنه باید قطعنامه رو بپذیره! بعد هم اگه بخواد جم بخوره قطعنامه اجرا می شه! نتیجه چی می شه؟ خوب معلومه ازدواج نمی کنه. چون کار نداره. چون نمی تونه مخارج یک خانواده رو بده. و چون جرات پذیرش قطعنامه رو نداره ۱۰۰۰ سکه! بعد دختر ترشیده ها که شوهر گیرشون نیومده میان تو پارکا و کوچه ها. اگه دخترای خوبی باشن سرشونو به درست کردن سایت بند می کنن. وگر سرشونو به چیزای دیگه بند میکنن. آخرشم معتاد می شن. و . . . همینطور پسرای بیکار. اونوقت تو سایتا تبلیغ می کنن: حق تساوی زن و مرد! آخه بدبختا! زن و مرد اگه می خواستن مساوی باشن که یکی شون اسمش زن نبود یکی مرد. جفتشون یک اسم داشتن. شما حق دارين که يک سايت فيمينيسمی راه بندازين و توش مطالب صد تا يک غاز تحويل مردم بدبخت بدين. چون هيچی رو درک نمی کنين. و نمی دونين آب از کجا گل آلود شده.» بررسي باشه براي فردا صبح. الان در کتابخونه رو دارند مي بندند. چيزي به ذهنتون رسيد بنويسيد خودم فردا صبح ميام تحليل جات رو شروع مي کنم. بسم الله الرحمن الرحيم [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خونه ي من پستو کبوترنامه بر برقي پرشينبلاگ دوستان من چرا نگاه نکردم؟ قصه ي كرمان هديه ايام من از نهايت شب من و تنهايی فراسو گذر شهرسوخته شادي صدر نيلوفر آبی حلاج و بانو من و نی نی يه دنيا حرف شکوه الهه ی مهر از من ... برای تو بانوی ایرانی از بالای ديوار سايه زينب لندنی هزارپا نوشي جوانه امشاسپندان گفتارنيک belle fille آبچينوس ژینوس ستاره بارون حاج صادق دوشيزه ايرانی |
